ميرزا محمد على وفا زواره اى
265
تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي )
چنان كآورد سيم و اينچنين « 1 » كآرد دُر و گوهر * پى معمورى آن ، بحر و كان را بيم ويرانى غرض چون شد بنا ، اين كعبهء ثانى ، به تاريخش * « وفا » گفتا : « به اصفاهان ، بنا شد كعبهء ثانى » 236 هميشه تا بود مشهور ، در معمورهء گيتى * كه باشد كعبهء حق را ، خليل اللّه بهين بانى بود چون بيت معمور اين بنا پيوسته مستحكم * جهان ملّت از بانىاش در حفظ جهانبانى « 2 » خداوندا ! وفا آن چاكر ديرين كه در مدحت * به نظم اندر گهرريزى ، به نشر اندر در افشانى به خون دل ، دلى پرورده در عمرى و ز آن باشد * گهر ياقوت رمّانى ، درر لعل بدخشانى به اقبال همايونت ، چنان آمد سخنگستر * كه پيشش سحر حسّانى فرود از ژاژ طيّانى بود چون آتش دهقان مرا در دل چه حاصل شد * كه ابر طبع من كشت سخن را كرده دهقانى مرا رخش سخن در زير ران رام و به ناچارم * به جمعى نى سواران كرد بايد گرم جولانى به زالى هم عنانى كرده در جولانگه برزن * سوار سيستان كاين پهنه پيشش تنگ مىدانى مرا با اين قرينان داورىها هست و مىبايد * چو هستى مهبط فرقان در آنت كرد فرقانى تو را خود قدر از آن برتر كه مشتى شاعر طامع * نشينى همچو خورشيد و برت چون ذرّه بنشانى
--> ( 1 ) - وزر چنين ( 2 ) - ( نم : از اين بيت ، تا آخر را ندارد . )